تبليغاتX
مهرانه ها
نوشته هاي روي آب
 

روزی هزارو صد دفه بگم که می میرم برات؟

اجازه هست جار بزنم بگم چقدر دوست دارم؟

بگم می خوام به خاطرت سر به بیابون بذارم؟

اجازه می دی که شبا همش بیام تو خواب تو؟

اون عکسی که از من داری جا بدمش تو قاب تو؟

اجازه می دی قصه هام با عشق تو جون بگیره؟

چشمای عاشقم واست روزی هزار بار بمیره؟

اجازه می دی واسه تو قصر طلایی بسازم؟

با یه صدای مخملی برات لالایی بسازم؟

اجازه هست با افتخار اهنگ ساز من بشی؟

تو فصل سخت زندگی باز گل ناز من بشی؟

اجازه هست پناه من گرمی اغوشت بشه؟

هر اسمی جز اسم خودم دیگه فراموشت بشه؟

اجازه هست یه لحظه هم دیگه ازت جدا نشم؟

گول گلارو نخورم محو ستاره ها نشم؟

اجازه می دی که بگم من مال تو تو مال من؟

من از تو خواهش می کنم که زیر وعده هات نزن

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 9:57  توسط mex  | 

 

تیکه بر جنگل پشت سر
روبروی دریا هستم
آنچنانم که نمی دانم در کجای دنیا هستم
حال دریا آرام و آبی است
حال جنگل سبز سبز است
من که رنگم را باران شسته است
در چه حالی ایا هستم ؟
قوچ مرغان را می بینم موج ماهی ها را نیز
حیف انسانم و می دانم
تا همیشه تنها هستم
وقت دل کندن از دیروز است یا که پیوستن بر امروز
من ولی در کار جان شستن
از غبار فردا هستم
صفحه ای ماسه بر می دارم
با مداد انگشتانم
می نویسم
من آن دستی که
رفت از دست شما هستم
مرغ و ماهی با هم می خندند
من به چشمانم می گویم
زندگی را میبینی
بگذار
این چنین باشم تا هستم
            

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 18:7  توسط mex  | 

 
*
*
*
*

بهترین قالب های بلاگفا و کد های جاوا