|
نوشته هاي روي آب
|
غنچه ازخواب پرید و گلی تازه به دنیا امد
خار خندیدو به گل گفت سلام و جوابی نشنید
خار جنبید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک
گل سراسیمه ز وحشت لرزید
تیغ آن خار در آن دست خلید وگل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام![]()