|
نوشته هاي روي آب
|
.
غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه ايت از لب پنجره ي عشق زمين خورد و شكست ...
با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن و بگو با دل خود
كه خدا هست ... ! خدا هست ... !
غم و اندوه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي ، بودن اندوه است . . . ![]()
چه زود می گذرد روزهای بی تو...
در میان کدامین کویر،
در امتداد کدام راه بی پایان مانده ای؟
که دیگر صدای آوازت به گوش نمی رسد!
چه زود آرزوی محالم شدی!
قصه گوی شبهای سردم بودی و
خودت قصه شدی...
هنوز نبودنت را باور نکرده ام
هنوز حست می کنم،
نمی دانی این روزها چقدر خسته ام!
این را پاهای مانده ام نشان می دهد
این را نفسهای بریده ام فریاد می زند...
می دانم، هنوز باران تمام نشده
هنوز سرزمین دستهایم خیس است
می توانم ادامه دهم
هنوز دلم در آرزویت جاریست... ![]()